تبليغاتX
الهــــــــه ی مهر پياده آمده ام ..*.. بي چارپا و چراغ ..*.. بي آب و آينه ..*.. بي نان و نوازشي حتي ..*.. تنها كوله يي كهنه و كتابي كال و دلي كه سوختن شمع نمي داند ..*.. كوله بارم ، پر از گريه هاي فروغ است..*.. پر از دشتهاي بي آهو ..*.. پر از نگاه كودكاني كه شمردن تمام ستارگان ناتمام آسمان هم آنها را به خانه ي خواب نمي رساند ..*.. مي دانم ..*.. كوله ام سنگين و دلم غمگين است ..*.. اما تو دلواپس نباش ..*.. نيامدم كه بمانم ..*.. تنها به اندازه ي نمباره يي كنارم باش ..*.. تمام جاده هاي جهان را به جستجوي نگاه تو آمده ام ..*.. پياده ..*.. باور نمي كني ؟ پس اين تو و اين پينه هاي پاي پياده ي من ..*.. حالا بگو ..*.. در اين تراكم تنهايي مهمان بي چراغ نمي خواهي ؟

شعر های شاملو همیشه آرام بخش بوده برام

یه روزایی هم تقویت کننده

یه روزایی هم .......

الهه ی تنها

بي‌آن‌که ديده بيند،
 
  در باغ
احساس مي‌توان کرد
در طرح ِ پيچ‌پيچ ِ مخالف‌سرای باد
ياءس ِ موقرانه‌ی برگي که
 
  بي‌شتاب
بر خاک مي‌نشيند.

***

بر شيشه‌های پنجره
 
  آشوب ِ شب‌نم است.
ره بر نگاه نيست
تا با درون درآيي و در خويش بنگری.

با آفتاب و آتش
 
  ديگر
گرمي و نور نيست،
تا هيمه‌خاک ِ سرد بکاوی
 
  در
 
  رويای اخگری.

***

اين
 
  فصل ِ ديگری‌ست
که سرمايش
 
  از درون
درک ِ صريح ِ زيبايي را
 
  پيچيده مي‌کند.

يادش به خير پاييز
 
  با آن
توفان ِ رنگ و رنگ
 
  که برپا
در ديده مي‌کند!

***

هم برقرار ِ منقل ِ اَرزيز ِ آفتاب،
خاموش نيست کوره
 
  چو دی‌سال:
خاموش
خود
من‌ام!

مطلب از اين قرار است:
چيزی فسرده است و نمي‌سوزد
 
  امسال
در سينه
در تن‌ام!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 اسفند1387ساعت 8:7 AM  توسط میترا 

 
دلم گرفته است به ایوان میروم و انگشتانم را بر پوست کشیده ی شب می کشم چراغ های رابطه تاریکند کسی مرا به آفتاب معرفی نخواهد کرد کسی مرا به میهمانی گنجشک ها نخواهد برد پرواز را بخاطر بسپار پرنده مردنی ست