تبليغاتX
الهــــــــه ی مهر پياده آمده ام ..*.. بي چارپا و چراغ ..*.. بي آب و آينه ..*.. بي نان و نوازشي حتي ..*.. تنها كوله يي كهنه و كتابي كال و دلي كه سوختن شمع نمي داند ..*.. كوله بارم ، پر از گريه هاي فروغ است..*.. پر از دشتهاي بي آهو ..*.. پر از نگاه كودكاني كه شمردن تمام ستارگان ناتمام آسمان هم آنها را به خانه ي خواب نمي رساند ..*.. مي دانم ..*.. كوله ام سنگين و دلم غمگين است ..*.. اما تو دلواپس نباش ..*.. نيامدم كه بمانم ..*.. تنها به اندازه ي نمباره يي كنارم باش ..*.. تمام جاده هاي جهان را به جستجوي نگاه تو آمده ام ..*.. پياده ..*.. باور نمي كني ؟ پس اين تو و اين پينه هاي پاي پياده ي من ..*.. حالا بگو ..*.. در اين تراكم تنهايي مهمان بي چراغ نمي خواهي ؟

من چیزی نمیگم خودتون بخونیید

 

mithra.blogfa.com

 

 

mithra.blogfa.com

 

 

 

 

 

mithra.blogfa.com

 

 

 

 

عکسهایی از برنادت

 

mithra.blogfa.com

 

 

mithra.blogfa.com    mithra.blogfa.com    mithra.blogfa.com

 

mithra.blogfa.com

 

نظر یادتون نره

+ نوشته شده در  دوشنبه 25 اردیبهشت1385ساعت 5:29 PM  توسط میترا  | 

 

اگه راجع به این موضوع چیزی می دونید حتما ْ تو قسمت نظرات به من اطلاع بدید ولی تو آپ دیت بعدی مفصلا ْ توضیح می دم .

بای

+ نوشته شده در  یکشنبه 24 اردیبهشت1385ساعت 3:5 PM  توسط میترا  | 

 
دلم گرفته است به ایوان میروم و انگشتانم را بر پوست کشیده ی شب می کشم چراغ های رابطه تاریکند کسی مرا به آفتاب معرفی نخواهد کرد کسی مرا به میهمانی گنجشک ها نخواهد برد پرواز را بخاطر بسپار پرنده مردنی ست