
هراسی نیست از این که امید ,
ارزش صبوری ندارد....
و دل بستنی که از این همه سکوت بر می خیزد
رفتنی ست.....
و قصه ها پر می شوند از غصه ها و گلایه ها .....
عادت می کنیم به مرگی که در چشمان خواب آلوده مان می خندد
و پریشانی را به بازی می گیرد
سایه ها رهایمان نمی کنند...
غریبه می شوند دست هایی که گله از دلسوزی می کردند
و من و تو خسته می شویم
از آن اشاره های دورادوری که آزادی را در تقدیر ما می شکند !
ولی تن می دهیم به تمام فاصله ها.....
*****************
سلام
این آخرین پست وبلاگ میترا الهه ی مهر ِ
من به چیزایی که می خواستم رسیدم
الان دیگه نه تنهام و نه بی هدف
چند روز دیگه مونده تا وبلاگم دو ساله بشه
و من قبل از اون روز تعطیلش می کنم تا زندگیه جدیدمو با یه امید ابدی
ادامه بدم (آخه خیلی وقته شروع شده
)

از همه ی اونایی که تو این مدت کمک کردن - انتقاد یا پیشنهاد دادند
ممنونم
برای همه آرزوی موفقیت می کنم![]()
حق یارتون

|
شعر های شاملو همیشه آرام بخش بوده برام یه روزایی هم تقویت کننده یه روزایی هم .......
احساس ميتوان کرد
در طرح ِ پيچپيچ ِ مخالفسرای باد
بر خاک مينشيند. ***
ره بر نگاه نيست تا با درون درآيي و در خويش بنگری.
گرمي و نور نيست،
***
در ديده ميکند!
*** هم برقرار ِ منقل ِ اَرزيز ِ آفتاب،
خاموش خود منام! مطلب از اين قرار است:
در سينه در تنام! | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

میشه به جورابت كه بوی گربه مرده گرفته بخندی...
میشه به دوستت كه صبحانه كنسرو تن ماهی رو با چایی شیرین میخوره بخندی...
میشه به گیلاس هایی كه با كرم خوردیشون بخندی...
میشه به اس ام اس های بی نمك نصفه شب بخندی...
میشه به گم كردن دفترچه تلفنت بخندی...
میشه به التماس كردنهای شب امتحان به درگاه باری تعالی بخندی...
میشه به تقلبهایی كه دوستت تو خودكارش جاسازی كرده بخندی...
میشه به استادتون كه سر جلسه امتحان دكمه های پیراهنش رو بالا پایین بسته بخندی...
میشه به خنده های دوستت كه بیشتر شبیه صدای استارت ژیان میمونه بخندی...
میشه به رنگ لباس دوستت كه رنگ هندونه ی نرسید ه است بخندی...
میشه به تبلیغات تبرک و حمید بخندی...
میشه به قبض تلفنی كه بابا گفته این بار دیگه پرداخت نمیكنم بخندی...
میشه به پل عابری كه هیچ كس حتی از كنارش رد هم نمیشه بخندی...
میشه به عاجز(!)بانك هایی كه همیشه خدا خراب هستند بخندی...
میشه به تب فوتبال این روزها بخندی...
میشه به گلهایی كه از اجنبی ها خوردیم بخندی...
میشه به زهر چشمی كه با یك لگد از فیگو گرفتند بخندی...
میشه به تیكه های عادل فردوسی پور بخندی...
میشه به سه نقطه های همیشگی آخر جمله هات بخندی...
میشه به علامتهای معصوم تعجب بخندی...
میشه به لبخند مونالیزا بخندی...
میشه به افكار تارعنكبوت بسته ات بخندی...
میشه به صدای جوجه گنجشكهایی كه موقع سرگیجه گرفتنهات به سراغت میان بخندی...
میشه به سوسكی كه تو ذهنت لونه كرده بخندی...
میشه به موریانه ای كه داره هر روز یه تیكه از معصومیت رو میجوه بخندی...
میشه به پیامــهای من هم بخندی...
...