وقتي به شروع و چگونگي وقوعش فكر مي كنم، بنظرم همه چيز گيج
و پيچيده مي آيد! اما ظاهرا اين گيجي چندان هم عجيب ودور از
انتظار نيست،چون عبارت "ضربه فرهنگي" را چنين تعريف كرده اند:
"تغييراتي در فرهنگ كه موجب به وجود آمدن گيجي، سردرگمي
و هيجان مي شود."
اين ضربه چنان نرم و آهسته بر پيكر ملت ما فرود آمد كه جز گيجي و
بي هويتي پي آمد آن چيزي نفهميديم!
شايد افراد زيادي را ببينيد كه كلمات Hi و Hello را با لهجه غليظ
Americanاش تلفظ مي كنند. اما تعداد افرادي كه از واژه درود استفاده
مي كنند، بسيار نادر است!
همينطور كلمه Thanks بيش از سپاسگزارم و Good bye بسيار
راحت تر از «بدرود» در دهان ها مي چرخد. ما حتي
به اين هم بسنده نكرده ايم!
اين روزها مردم برگزاري جشن ها و مناسبت هاي خارجي را
نشانه تجدد، تمدن و تفاخر مي دانند.
سفره هفت سين نمي چينند، اما در آراستن درخت
كريسمس اهتمام مي ورزند!
جشن شب يلدا كه به بهانه بلند شدن روز، براي شكرگزاري از بركات
و نعمات خداوندي برگزار مي شده است را نمي شناسند، اما همراه
و همزمان با بيگانگان روز شكرگزاري برپا مي كنند!
همه چيز را در مورد Valentine و فلسفه نامگذاريش مي دانند، اما
حتي اسم "سپندار مذگان" به گوششان نخورده است.

سکوت رو ترجیح میدم

******

*****

*****

*****
و......
موفق باشید و قرمز
میترا
سلام امروز یعنی امشب یکی از نوشته ها مو
تو این پست می ذارم که همین امروز نوشتمش .
اگه حوصله داشتید تا آخر بخونید و نظر بدید .
موفق باشید و قرمز ..
![]()
چشمهایم را که بستم تو آمدی ،
پیشم بودی و با هم از کوچه های تنهایی گذشتیم ،
باورم نمی شد ؛ این تو بودی؟
تویی که عمری با چشمان باز می دیدیمت وبدستت نمی آردم ،
حالا کنارم بودی ...
دستم را گرفته بودی و با خود می بردی به نا کجا آباد چشمانت .
می خواستم در آن وادی گم شوم پس باید از گرمای دستانت محرو م می شدم ،
ولی نه ؛ قصه ی دستهای تو ، قصه ی غصه هایم بود.
پس محکمتر از قبل فشردمشان .
در ذهنم غوغایی بود.دنبا ل لحظه ای بودم تا بگویم آنچه را
که در قلبم دفن شده بود .
اما عقلم چه می گفت؟
_حرام است . نبش قبرگناه است .
اما دل گستاخ من کجا و این پند ها کجا !
با تو راه نمی رفتم پرواز می کردم ،
بالاخره بالهایت خسته شد و نشستی .
دلم گفت : حالاست آن لحظه ی موعود.
عقلم اما حرفی نزد .
چشمها و گونه های اناری رنگ نار گونم را با دست
پنهان کردم و دهانم را باز کردم که بگویم هرچه دردل دارم ؛
ناگهان چشمهایم باز شد ؛ وای ....
دیگر تو را نیافتم ، باز هم چشمان حقیرم بی موقع باز شدند
مثل اولین باری که بروی تو گشوده شدند .
صبح شده و دوباره روزی دیگر به تقویم
سرگردانیهایم اضافه می شود... ... ...

فعلا ً
تا بعد
![]()
میتــــــــرا
سلام
الوعده وفــــــــــــــا.
قرار بود 5 بهمن آپ کنم .
امیدوارم حال همتون خوب باشه
دوستایی هم که مثل من امتحان داشتن به سلامتی
همه ی واحداشونو پاس کنن
...
ایام شهادت ابا عبدالله (ع) رو به همه تسلیت میگم
همیشه محرم واسم یه حا ل و هوای دیگه
داشته و داره . امیدوارم همه از
این ایام نهایت بهره
رو ببرند

هر کجا وهر مجلس عزايي که نام حسين در آن برده شود
مادرما(حضرت زهرا سلام الله عليها) اولين
کسي است که در آنجا حاضر ميشود .
« امام صادق(ع) »
موفق باشید
تا بعد
Mithra