تبليغاتX
الهــــــــه ی مهر پياده آمده ام ..*.. بي چارپا و چراغ ..*.. بي آب و آينه ..*.. بي نان و نوازشي حتي ..*.. تنها كوله يي كهنه و كتابي كال و دلي كه سوختن شمع نمي داند ..*.. كوله بارم ، پر از گريه هاي فروغ است..*.. پر از دشتهاي بي آهو ..*.. پر از نگاه كودكاني كه شمردن تمام ستارگان ناتمام آسمان هم آنها را به خانه ي خواب نمي رساند ..*.. مي دانم ..*.. كوله ام سنگين و دلم غمگين است ..*.. اما تو دلواپس نباش ..*.. نيامدم كه بمانم ..*.. تنها به اندازه ي نمباره يي كنارم باش ..*.. تمام جاده هاي جهان را به جستجوي نگاه تو آمده ام ..*.. پياده ..*.. باور نمي كني ؟ پس اين تو و اين پينه هاي پاي پياده ي من ..*.. حالا بگو ..*.. در اين تراكم تنهايي مهمان بي چراغ نمي خواهي ؟

سلام

مرسی که رفیق نیمه راه شدید

تو هوا یهو ولم  کردید تا با مغز زمین بخورم

(لغزندگیه خیابونا بس نبود)

منظورمو نمی گیرید؟

خوب باشه میرم سر اصل مطلب:

چرا نظر نمیدید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

جدی نگیرید مزاح بود

شما به ما سر بزنید نظر ندیدهم ما دوستون داریم

ما = منو دوستام

ولی سعیتونو بکنید که نظر بدید

من تا ۵ بهمن نیستم یعنی امتحانا در پیشه

منم مجبور به ترک دنیا شدم

البته دنیای مجازی

وبلاگ بیدل هم

آپ شده

واسم دعا کنید

موفق باشید و شاد

مرسی

بابای

میتی

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 5 دی1385ساعت 12:55 PM  توسط میترا  | 

 
دلم گرفته است به ایوان میروم و انگشتانم را بر پوست کشیده ی شب می کشم چراغ های رابطه تاریکند کسی مرا به آفتاب معرفی نخواهد کرد کسی مرا به میهمانی گنجشک ها نخواهد برد پرواز را بخاطر بسپار پرنده مردنی ست