تبليغاتX
الهــــــــه ی مهر پياده آمده ام ..*.. بي چارپا و چراغ ..*.. بي آب و آينه ..*.. بي نان و نوازشي حتي ..*.. تنها كوله يي كهنه و كتابي كال و دلي كه سوختن شمع نمي داند ..*.. كوله بارم ، پر از گريه هاي فروغ است..*.. پر از دشتهاي بي آهو ..*.. پر از نگاه كودكاني كه شمردن تمام ستارگان ناتمام آسمان هم آنها را به خانه ي خواب نمي رساند ..*.. مي دانم ..*.. كوله ام سنگين و دلم غمگين است ..*.. اما تو دلواپس نباش ..*.. نيامدم كه بمانم ..*.. تنها به اندازه ي نمباره يي كنارم باش ..*.. تمام جاده هاي جهان را به جستجوي نگاه تو آمده ام ..*.. پياده ..*.. باور نمي كني ؟ پس اين تو و اين پينه هاي پاي پياده ي من ..*.. حالا بگو ..*.. در اين تراكم تنهايي مهمان بي چراغ نمي خواهي ؟

i want u my God

 

تا کجا باید دوید تا تورا بدست آورد؟

جز تو چه کسی می تواند زنگار غم را از دلم بزداید؟

با این همه گناه جز تو  چه کسی پذیرای من است؟

من محتاج توام.

همانگونه که پاییز بدون برگ هایش بی معناست،

 من نیز بدون تو هیچم .

و همانگونه که کویر در انتظار باران است ،

من نیز تشنه ی رحمت توام . 

ای خالق شب

تا به کی منتظر سپیده دم باید ماند؟

بیا و سحری نو بساز

در میان گیسوان شبت برای هر کس چراغی نهادی

ای خدای مهربانی،

پس ستاره ی من کجاست؟؟

Mithra

کجا دنبالت بگردم؟؟

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 آبان1385ساعت 10:7 AM  توسط میترا  | 

بازم سلام

 

اول اینکه از همه ی دوستانی که نیم ساعت منتظر میمونن تا

وبلاگ load بشه ممنونم و شرمنده امیدوارم این نقص بزرگ

بزودی رفع شه.

و بعد از همه ی دوستانی که زحمت می کشن و به اینجا

تشریف می آرن و comment  یادشون نمی ره !!!!

تشکر می کنم وقول می دم تو یه فرصت مناسب

جبران کنم .

 

شیطان در کمین گاه

 

 

نام ها و صفات شیطان :

 

1) ابلیس : کلمه  ای است مفرد و دارای دو جمع (ابلیس و ابا لسه )از

ماده ی بلس و ابلاس گرفته شده است.معانی آن ناامیدی و

 مآ یوس شدن از رحمت خداو اندوهگین و سر در گریبان

کردن است.

2) وسواس : به معنای چیز وسوسه گر و وسوسه کننده است.

معنای دیگر آن افکار بد و نا مطلوب و مضری است که به

ذهن انسان خطور می کند . یا با صدای آهسته به سوی

چیزی دعوت کردن و مخفیانه در قلب کسی

نفوذ نمودن نیز وسوسه است.

3) خناس : به معنای رفتن و عقب گرد کردن و پنهان شدن

است، چون هنگامی  که انسان به یاد خدا بیفتد ونام او

را ببرد شیطان عقب گرد می کند .

4)رجیم : سنگ زده شده _رانده شده از خیرات و رحمت

خدا و فرشتگان آسمان .

5) عزرازیل : شیطان را از این رو عزرازیل گفته اند که

در میان ملا ئکه عزیز و با احترام و در عبادت

خدا کوشا و سخت مقاوم بود.

6)عفریت : یعنی ، قوی ، پر زور ، زیرک ، گردن کش و

خبیث. اگر جن خبیث باشد همان را شیطان گویند و

اگر با داشتن خباثت و شرارت نیروی زیادی

هم داشته باشد عفریت نامیده می شود.

ازدواج شیطان

راجع به ازدواج ابلیس که چه موقع بوده و با چه کسی

ازدواج نموده و همسر او چگونه پیدا شده و ...

نقل قولهایی شده که به یکی از آنها در اینجا

اشاره می شود :

مجمع البحرین در لغت شیطان می نویسد: وقتی که

خداوند متعال اراده کرد که برای ابلیس همسر و

نسلی قرار دهد غضب را بر وی مستولی

ساخت و از غضب او تکه آتشی پیدا

شد . آز آن آتش برای او

 همسری آفرید.

در نقل قولی نیز آمده است:ابلیس_که اسم اول او عزرازیل

است_همان اوان جوانی در میان قوم خود مشغول

عبادت و بندگی خدا بوده تا بزرگ شد و

موقع ازدواج او فرا رسید.

وقتی تصمیم به ازدواج گرفت _با دختر (روحا) به اسم

( لهبا ) که او هم از طایفه ی جن بود

ازدواج نمـــــود .

بعد از آنکه با هم ازدواج کردند فرزندان زیادی از آن ها

به وجود آمد که از شمارش بیرون رفت به طوریکه

زمین از آنها پر شد.

همه ی آن ها مشغول عبادت  شدند و مدتی طولانی خدا را

 ستایش کردند . در میان ایشان عبادت و بندگی خود ابلیس

از همه ی آنها بیشتر بود از همین جهت بعد از آنکه خداوند

اختلاف وخون ریزی را در میان طایفه ی جن و نسناس (

طایفه ای که به جای انسان فعلی بود ) دید هر دو طایفه را

هلا ک کرد و از میان آن طایفه فقط ابلیس را نگاه داشت .

بعدا ً  فرشتگان او را به آسمان بردند او هم در آسمان اول

مدتی خدا را عبادت کرد بعد به آسمان دوم و سوم تا آسمان

هفتم پیش رفت  و با ملا ئکه ی هر آسمان خدا را ستایش

کرد تا وقتی که خداوند آدم (ع) را خلق فرمود و دستور سجده

داد او هم سر پیچی کرد و رانده شد .

پس زن و فرزند او هم جز هلاک شدگان هستند . او بدون

زن و فرزند به آسمان رفته و آن جا هم که احتیاج

به زن نداشت . بعد از بیرون آمدن از

بهشت هم زنی برای او

بوجود نیامد.

بر گرفته از : نشریه ی سفیر جامع

 

اعوذ با الله من الشیطان الرجیم

 

( نشریه ای که عکاسش سپیده باشه حال و روزش معلومه

ولی چون سر دبیرش با دوستم بهاره یه نسبت کوچولو – شایدم بزرگ-

داره  مجبورم بگم که نشریه ی خوبیه) از شوخی گذشته باید بگم

عکسایی که سپیده می گیره خیلی توپه در کل کارش درسته

بازم مرسی

بای

mithra

+ نوشته شده در  دوشنبه 22 آبان1385ساعت 8:0 AM  توسط میترا  | 

چاقو را برداشتم شکم کسي را که در آيينه ايستاده بود پاره کردم آن وقت من بر زمين افتادم

 

چاقو را برداشتم

آسمان را به اندازه ي ماه بريدم

تا از دريچه شب

چشمان بي خوابم بيفتد

صبح

چاقو را برداشتم

نقش دو ماه

ازآسمان چشمانم بريدم

و در شيشه تاريکي تنهايي ام

پنهان کردم

چاقو را برداشتم

دو بال پرنده را بريدم

تا خوش خيال نباشد

 

چاقو را برداشتم

انگشت اشاره ام را بريدم

تا ديگر کبوتر را نشانه نرود

مبادا که

آرزو بر خاک افتد

چاقو را برداشتم

سيب را به دو نيم کردم

وروبه روي خيالش گذاشتم

بلکه سهمش را از عشق بردارد

چاقو را برداشتم

عشق را به پهناي جاده بريدم

تا پاي رفتنش را بگيرد

چاقو را برداشتم

بر سينه ام

نقش قلب را کندم

شايد چيزي بفهمد

چاقو را برداشتم

لبخند را از لبانم بريدم

تا بيهوده بر عشق نلغزد

چاقو را برداشتم

آرزو را از جانم بريدم

و در گورستان نگاهش دفن کردم

چاقو را برداشتم

روي پوست احساسم کشيدم

و خون جهان بيرون زد

چاقو را برداشتم

شکم کسي را که در آيينه ايستاده بود

پاره کردم

آن وقت من بر زمين افتادم

چاقو را برداشتم

تا ديوار را زخمي کنم

فرياد کشيد

درد فاصله بودن برايم کافيست

چاقو را برداشتم

طرح نامم را روي درخت کندم

سال ديگر

يادگاري درخت براي من

خطوط نفرت خواهد بود

 

چاقو را برداشتم

با آن روي برفها نوشتم

من از اين چاقو ميترسم

آ فتاب ترس مرا شکست

 

« پونه ندایی»

 

 

سال ديگر يادگاري درخت براي من خطوط نفرت خواهد بود 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 آبان1385ساعت 7:52 AM  توسط میترا  | 

 

dast bar divare dor an var darya mizanam

 

شرمنده ام

گفته بودم

دست بر ديوار دور آن ور دريا مي زنم

و تا هزاره ي شمردن چشم مي گذارم

گفته بودم

غبار قديمي تقويم را

ازشيشه هاي شعر وخاطره پاك نمي كنم

گفته بودم

صداي سرد سكوت اين سالها را

با سرود و سماع ستاره بر هم نمي زنم

اما دوباره دل دل اين دل درمانده

تو را ميهمان سايه گاه ساكت كتاب و كاغذ كرد

هي

هميشه همسفر حدود تنهايي

بگذار كه دفتر دريا هم

گزينه يي از گريه هاي گاه به گاه من باشد

 

my love j_a_ck_y

 

 

سایت رسمی یغما

+ نوشته شده در  دوشنبه 8 آبان1385ساعت 4:17 PM  توسط میترا  | 

 
دلم گرفته است به ایوان میروم و انگشتانم را بر پوست کشیده ی شب می کشم چراغ های رابطه تاریکند کسی مرا به آفتاب معرفی نخواهد کرد کسی مرا به میهمانی گنجشک ها نخواهد برد پرواز را بخاطر بسپار پرنده مردنی ست