مبعث رسول زیبایی رو به همه ی مردم دنیا تبریک میگم
محمد (ص) یه نور الهیه که نه تنها مسلمین بلکه همه ی
مردم در هر نقطه از گیتی باید ازش بهره ببرند.
امروزم یکی دیگه از آهنگای سامی یوسف (المعلم)
روهمراه متنش واسه دانلود گذاشتم به مناسبت عید فردا
سبز باشید و شاد...

ترجمه ی ترانه ی المعلم
We once had a Teacher
زمانی ما آموزگاری داشتیم
The Teacher of teachers,
استاد تمامی معلمان
He changed the world for the better
او دنیا را به سوی بهتر بودن تغییر دارد
And made us better creatures,
و باعث شد که ما مخلوقات بهتری بشویم
Oh Allah we’ve shamed ourselves
اوه خدایا ما از خودمان خجالت می کشیدیم
We’ve strayed from Al-Mu’allim,
ما از آن معلم غافل شده ایم
Surely we’ve wronged ourselves
بدون شک این خود ما بودیم که گناه انجام می دادیم
What will we say in front him?
ما چه چیزی در مقابل او خواهیم گفت
Oh Mu’allim…
اوه ای معلم
He was Muhammad salla Allah alayhi wa sallam,
او محمد بود که درود خداوند بر او و خاندانش باد
Muhammad, mercy upon Mankind,
محمد بخششی که شامل تمامی انسانها می شود
Teacher of all Mankind.
استاد تمامی آدمیان
أبا القاسم
ای پدر قاسم
يا حبيبي يا محمد
ای عشق من ای محمد
يا شفيعي يا محمد
ای شفاعت کننده من ای محمد
خير خلق الله ، محمد
ای خوبی تمامی مخلوقات خداوند ای محمد
يا مصطفى يا إمام المرسلين
ای مصطفی ای راهنمای تمامی پیامبران
يا مصطفى يا شفيع العالمين
اي مصطفى اي شفاعت كننده تمامي جهان
He prayed while others slept
در حالیکه همه به خواب فرو مي رفتند او به مناجات می پرداخت
While other ate he'd fast,
زمانیکه دیگران مشغول خوردن بودند او روزه می گرفت
While they would laugh he wept
هنگامیکه آنها در حال خندیدن بودند او می گریست
Until he breathed his last,
او تا واپسین لحظه زندگیش , تا آخرین نفس
His only wish was for us to be
تنها آرزویش برای ما بود
Among the ones who prosper,
از بین ما آن کسی رستگار می شود
Ya Mu'allim peace be upon you,
که ای محمد در کنار تو به آرامش برسد
Truly you are our Teacher,
به درستی که تو معلم ما هستی
Oh Mu'allim...
اوه ای معلم
يا حبيبي.. يا محمد
ای عشق من ای محمد
يا شفيعي.. يا محمد
ای شفاعت کننده من ای محمد
يا رسولي.. يا محمد
ای پیامبر من ای محمد
يا بشيري.. يا محمد
ای بشارت دهنده من ای محمد
يا نذيري.. يا محمد
ای کسیکه گناهانم را به من گوشزد می کنی ای محمد
عشق قلبي.. يا محمد
ای عشق قلب من ای محمد
نور عيني.. يا محمد
ای روشنایی چشمانم ای محمد
He taught us to be just and kind
او به ما آموخت که مهربان و عادل باشیم
And to feed the poor and hungry,
در بخشیدن غذا به مردم فقیر و گرسنه
Help the wayfarer and the orphan child
به تمامی رهگذران بی پناه و بچه های یتیم کمک کنیم
And to not be cruel and miserly,
و ظالم و تنگ نظر و خسیس نباشیم
His speech was soft and gentle,
حرفهای او لطیف و آرامش بخش بود
Like a mother stroking her child,
مانند مادری که بچه هایش را نوازش می کند
His mercy and compassion,
رحمت و شفقت و دلسوزی او
Were most radiant when he smiled
زمانیکه لبخند می زد به بیشترین فروغ و درخشش خود می رسید

«میترا و وَرزا: این دیوارنگاره از مهرابه ای در مارینو ایتالیا است که
صحنه قربانی کردن ورزا و دنباله فلکی ردای میترا را نشان میدهد.»
مِهرپرستی یا آیین مهر یا میترائیسم از دینهای باستانی ایرانیان بود.
این دین که از سده یکم پ.م. تا سده پنجم پس از میلاد در بسیاری نقاط پیروان
زیادی داشت بر پایه پرستش ایزد ایرانی مهر (میترا) و دیگر ایزدان
ایرانی بنیاد شده بود.
مهرپرستی در حدود بیش از 4000 سال پیش در میان ایرانیان به وجود
آمده اما بنا به دلایل مذهبی پیدایش آن را به زمان تولد عیسی مسیح
نزدیک میکنند. این آیین از سده نخست میلادی در شاهنشاهی روم
همه گیر شدد و بنا به روایتی دیگر مدت پیش از آن به اروپا راه یافت.
این دین در سدههای سوم و چهارم میلادی به اوج خود رسید و بویژه
در میان سربازان رومی باورمندان بسیاری داشت. پس از
فرمان تئودوس یکم در ۳۹۱ میلادی که طی آن همه کیشها و آیینهای
غیرمسیحی ممنوع اعلام شد آیینهای مهرپرستی نیز در مغربزمین
رفته رفته از رواج افتاد. گرچه نمادها و پرستشگاههای آن در سراسر
اروپا و مفاهیم آیین مسیحی و رفتارهای مسیحیان باقی مانده.
مهر یا میترا (از ریشهٔ میثر) از کهنترین ایزدان ایرانی و هندی است,
برخی نشانههای پرستش او را در ایران به پیش آریایی بر میگردانند
(اگر بخش بندی پیشا آریایی و پسا آریایی را بپذیریم!) در بارهٔ آغاز دین
مهرپرستی در ایران نمیتوان به درستی آن را روشن ساخت ولی
میدانیم که بسیار پیش از آنکه کیش زرتشتی و ودایی پدید آیند نژاد
ایرانی او را با آیینی راز آمیز ستایش میکردند, آیینی که در آینده
نام "عرفان اسلامی یا مسیحی" به خود گرفت, امروزه گروهی از
پزوهشگران ایرانی توان آن را دارند که پیشینهٔ پیوستهٔ این آیین را
تا به امروز در ایران نمایان سازند. پیوند میترا با خورشید و گاو و
ماه برای ما روشن است و روشن است که علامت + که آن را چلیپا
میگفتهاند سمبل خورشید بوده است ولی نزدیکی آن با آتش
(هنایش زرتشتی) یا با آمایش تن! (هنایش یونانی که در دیدگاه
مهرپرستان ایرانی نکوهیده است.) و از این دست را باید پیش از
پذیرفتن سبک سنگین کرد.
به درستی نمیشود گفت آیا میترا خدای آفریدگار بوده یا پیامبر ,
آنچه میتوان از خویشکاری او در باور پرستندگانش دریافت این است
که او میانجی یا رهایی بخشی در میان مردم بوده و در زمان نبودنش
نیز دوستدارانش باید برای باز گشتش به زمین میپیوسیدند (انتظار میکشیدند).
در باور غربی او پسر خورشید بود و در پایان زمان به زمین باز
میگشت.خورداد و خورتات و خور از کلماتی است که به این خدا یا
نبی منسوب است خورشید در واقع از دو کلمه خور به معنی خدا و شید
به معنی درخشنده و جاوید میباشد مانند جم شید
در ایران با آمدن اسلام میترا جانی تازه میگیرد, ریشههای آسمانی باور
به میترا و آیین پرستش او در آمیزش با اسلام زیباترین و با
شکوهترین اندیشه را پدید میآورد. این که مولوی و حافظ و هاتف
و.... بی پروا از آمد و شد خود به خرابات (خورآباد یا پرستشگاه خورشید
که نماد میترا است) یا از آیینهای آن (سرودههای حافظ گزارش
انجام آیین مهرپرستی است نه اینکه انباشتهای از وازههای کنایی)
سخن میگویند ویهانی (برهانی) بر این گفته است. برای نمونه در
این سروده: "پرستش به مستیست در کیش مهر...." از نوشیدن میهوم
هنگام پرستش در آیین مهر پرستی سخن به میان است. پلههای
چیستا (عرفان) نیز بازتابی از پلههایی است که رهرو میترایی برای
رسیدن به پلهٔ شیر مردی و سر انجام "پیر" شدن, باید بپیماید.
باور ميترايی يا خورشيد نيايش را حتا در اشعار مولانا جلال الدين
که مذهب اشعری گاهی چون دماغهٔ در بحر کلامش بستر می گستراند،
ميتوان دريافت جاييکه می گويد:
نه شـــــــبم نه شب پرستم که حديث خواب گويم
چوغــلا م آفــتــابـم هـمــه ز آفــتـاب گويــم
کمتر شاعر و روشنفکر زمانهها را تاريخ ادب سرزمين ما بياد دارد
که در ستايش و نيايش خورشيد گلدستههای کلام نياراسته باشد. اما
همه گلدسته چيده اند، ولی دقيقی بلخی ابر از چهره خورشيد بر کشيد
تا جهان از گلهای هستی ما را در نور آن روشن بنماياند، و
«بدان را به دين خدای آورد».
در پرتوی اين آرمان سترگ است که دقيقی بلخی پس ازبر خوانی سرودههای روزگاران تابناکی مادر شهر خرد, که بدست اهريمنان آدم روی تازی در حجله دودين به ماتم فصلهای افتابی خويش می گيريست، به تصوير شگفتن درخت گشن خرد در باغستان دامن ان مادر، در آن روز گاران می پردازد :
چو یکـــچند سالان بر آمد بر ين درختــــی پديد آمد اندر زمين
در ايوان گشتاسب بر سوی کاخ درختی گشن بود بسیار شاخ
. دقيقی بزرگ با آوردن نام پاک زرتشت روزنهای را به سوی گلستان
رنگين اعتقاد ات اهورايی چند هزار سالهٔ مردم ما می کشايد، گلستان که
در آن هزاران شاخه گل از راز و رمز خوشبختی، زيبای، لطف و
سعادت همگانی انسان ها، معطر با شبنم نماز يزدان، شميم می افشاند و :
همه بـرگ وی پند و بارش خرد کسی کــو خرد پرورد کی مُرد
خجسته پی و نام او زردهـشـت که آهرمن بد کنش را بکـشـت
پيام ظهور حضرت زرتشت در اشعار دقيقی بلخی مرحلهٔ از نهادگاری
باورها و قانون زندگی بر پايهٔ خرد است، یا به بيان ديگر آغاز مرحلهٔ
تدوين قانون زندگی بر اصول و هنجارهای خرد به شمار می آيد.
با اين حال، بنياد گذار و سرايشگر نهادينههای خرد اوستايی در
چ شاهنامه ،حضرت دقيقی بلخی را بايد نام برد، اوست که کلام
آسمانی اش را از زادگاه نزول فرهء يزدی {بلخ} ،آغاز مينمايد و
آنگاه به شناسايی پيغمبر خرد و خردمندی رسالت او می پردازد،
بر گرفته از :
سلام امروز می خوام یه خواننده ی با حال مسلمانو بهتون معرفی کنم البته
مطمئنم که خودتون با هاش آشنا هستید.و یکی از ترانه هاشو واسه دانلود
گذاشتم تو این پست .
این آهنگ واقعا ً زیباست ....

سامی یوسف (sami yusuf) متولد ماه جولای ۱۹۸۰ بوده و اصالتا اهل جموری
آذربایجان است. اما او به همراه خانواده اش به انگلستان رفت و در آنجا نوجوانی و
جوانی اش را سپری کرد. و ساکن لندن شد . او که از همان ابتدا به موسیقی علاقه
داشت در ۱۸ سالگی به مدرسه موسیقی لندن Royal Academi of Music رفت و در
آنجا با تحصیلات آکادمیک موسیقی آشنا شد. او تا کنون ۲ آلبوم روانه بازار کرده به
نامهای : ( المعلم ) و (امت من ) و اولین کنسرت موسیقی اش را در مصر برپاکرد که
بعد از استقبال وسیع از آن برنامه به کشورهای زیادی از جمله آلمان ترکیه هند و...
برای اجرای برنامه دعوت شده ...
او تا به حال با آمیختن موسیقی اصیل شرقی با نواهای کلاسیک غربی و اشعاری
که اکثرا در وصف پیامبر اسلام و دین اسلام است مخاطبین بسیاری را جذب کرده و از
ویژگی های دیگر کار های او این است که هم به زبان انگلیسی و هم عربی
کارهایش را خوانده و اخیرا در آهنگ ( حسبی ربی ) اوج کارش را با ارائه به
چهار زبان انگلیسی
عربی
ترکی و هندی نشان داده ............. .
اگه اطلا عات بیشتری خواستید پیشنهاد می کنم حتما ً یه سر
به وب سایت فارسی سامی یوسفبزنید.
من که لذت بردم امیدوارم شما هم از ترانه ی حسبی ربی لذت ببرید.
اینم متن کامل ترانه ی حسبی ربی
حسبي ربي
هر چه خداوند بخواهد
انگليسي :
O Allah the almighty
خداوند قادرمطلق است
Protect me and guide me
خدايا من را راهنمايي کن و از من محافظت بفرما
To your love and mercy
با بخشندگي و عشق خودت
Ya Allah don't deprive me
خدايا من را از لطف خودت محروم مکن
From beholding your beauty
من را از نگاه زيبايت محروم مکن
O my Lord accept thies plea
اي ارباب و والاي من تقاضاي من را بپذير
حسبي ربي جل الله
هر چه خداوند بخواهد همان است
مافي قلبي غير الله
در قلب من غير از خدا کس ديگري وجود ندارد
هندي :
Wo tanha kaun hai
چه کسي تنها شخصي است که هميشه جاي اول را دارد
Badshah wo kaun hai
چه کسي پادشاه است
Meherba wo kaun hai
چه کسي بخشاينده است
Kya unchi shan hai
چه کسي بيشترين شخصي است که شايان ستايش است و خيرخواه مي باشد
Uskey sab nishan hai
و هر چه شما در اين دنيا مي بينيد نشانه هايي از اوست
Sab dilon ki jan hai
او عشق تمام روحهاي جهان مي باشد
تركي :
Affeder gunahi
او بخشاينده تمام گناهان است
Alemin padisahi
او پادشاه دنيا است
Isit Allah derdimi, bu ahlarimi
خداوند تمام غصه ها و آه کشيدن هاي من را مي شنود
Rahmeyle, bagisla gunahlarimi
و با بخشايندگي تمام گناهانم را مي بخشد
Hayreyle hem aksam hem sabahlarimi
و باعث قداست تمام روزها و شبهاي من مي شود
عربي :
يا رب العالمين
اي خداي تمام آدميان
صلي على طه الامين
بر اهل طه صلوات و امين بفرست
في كل وقت و حين
اکنون و در تمام ساعات
املاء قلبي باليقين
قلب من را سرشار از باور و يقين بگردان
ثبتني على هذا الدين
کاري کن که من تا ابد بر اين دين باقي بمانم
اغفرلي و المسلمين
گناهان من و تمام مسلمانان جهان را ببخش



موفق باشید
![]()

نمی دانم در میان اینهمه وادی سر سبزچرا پا به این بادیه نهادم؟
نمیدانم
چه می خواهم؟
گلی نمی یابم
کسی نیست جز مهتاب
و
سکوتی سرد
ستاره ای نمیبینم
آه ای ساربان ، ای راهنما
تو خود مرا به اینجا خواندی حال از تو می خواهم مرا بازگردانی
تو ای بزرگ دانا
من نزد تو آنقدر حقیرم که قدرت درخواست از تو را ندارم
ولی
به عدالت علی و به مظلومیت مسیح
به پاکیه مریم و نجابت فاطمه
شبانم باش...
همانطور که شبان داوود شدی
شبانم باش و مرا با خود ببر
هرروز که می گذرد احساس می کنم فاصله ای نمانده
و
مرگ خورشید آن روزتولدی ست برای وصال ما
اما وقتی سپیده دم فردا را هم می بینم نا امید تر از قبل
منتظر می مانم تا بیایی
مهربانم
بیا و مرا از این کویر بی باران برهان
بیا و مرا با خود ببر
بیا
Mithra


ز لیلی من شنیدم یا علی گفت
به مجنون چون رسیدم یا علی گفت
مگر این وادی دارالجنون است
که هر دیوانه دیدم یا علی گفت
نسیمی غنچه ای را باز می کرد
به گوشش غنچه کم کم یا علی گفت
چمن با ریزش باران رحمت
دعا می کرد او هم یا علی گفت
یقین پروردگار آفرینش
به موجودات عالم یا علی گفت
خمیر خاک آدم را سرشتند
چو بر می خاست آدم یا علی گفت
مسیحا هم دم از اعجاز می زد
زبس بیچاره مریم یا علی گفت
علی را ضربتی کاری نمی شد
گمانم ابن ملجم یا علی گفت
مگر خیبر ز جایش کنده می شد
یقین آنجا علی هم یا علی گفت
![]()

التماست نمي كنم
هرگز گمان نكن كه اين واژه را
در وادي آوازهاي من خواهي شنيد
تنها مي نويسم بيا
بيا و لحظه يي كنار فانوس نفس هاي من آرام بگير
نگاه كن
ساعت از سكوت ترانه هم گذشته است
اگرنگاه گمانم به راه آمدنت نبود
ساعتي پيش
اين انتظار شبانه را به خلوت ناب خواب هاي تو مي سپردم
حال هم
به چراغ همين كوچه ي كوتاه مان قسم
بارش قطره يي از ابر باراني نگاهم كافي ست
تا از تنگه ي تولد ترانه طلوع كني
اما
تو را به جان نفس هاي نرم كبوتران هره نشين
بيا و امشب را
بي واسطه ي سكسكه هاي گريه كنارم باش
مگر چه مي شود
يكبار بي پوشش پرده ي باران تماشايت كنم ؟
ها ؟
چه مي شود ؟
« یغما گلرویی »


When you feel unlovable, unworthy and unclean,
when you think that no one can heal you,
Remember, Friend,
God Can.
وقتي احساس ميکني قابل دوست داشتن نيستي
وقتي احساس بي لياقتي و نا پاكي مي كني
وقتي احساس مي كني كسي نمي تواند دردهاي تو را التيام ببخشد
به ياد داشته باش دوست عزيز من
خدا مي تواند
When you think that you are unforgivable
for your guilt and your shame
Remember, Friend,
God Can.
وقتي احساس ميكني قابل بخشش نيستي
براي شرم و گناه هايت
به ياد داشته باش دوست عزيز من
خدا مي تواند
When you think that all is hidden
and no one can see within
Remember, Friend,
God Can.
وقتي فكر مي كني همه چيز پنهان است
و هيچكس نمي تواند درون را ببيند
به ياد داشته باش دوست عزيز من
خدا مي تواند
And when you have reached the bottom
And you think that no one can hear
Remember my dear Friend
God Can.
وقتي به انتها مي رسي و گمان ميكني
کسي نيست تا صدايت را بشنود
به ياد داشته باش دوست عزيز من
خدا مي تواند
And when you think that no one can love
The real person deep inside of you
Remember my dear Friend,
God Does.
وقتي گمان ميبري كسي نمي تواند
به خود واقعي درون تو عشق بورزد
دوست عزيز من به ياد داشته باش
خدا مي تواند