تبليغاتX
الهــــــــه ی مهر پياده آمده ام ..*.. بي چارپا و چراغ ..*.. بي آب و آينه ..*.. بي نان و نوازشي حتي ..*.. تنها كوله يي كهنه و كتابي كال و دلي كه سوختن شمع نمي داند ..*.. كوله بارم ، پر از گريه هاي فروغ است..*.. پر از دشتهاي بي آهو ..*.. پر از نگاه كودكاني كه شمردن تمام ستارگان ناتمام آسمان هم آنها را به خانه ي خواب نمي رساند ..*.. مي دانم ..*.. كوله ام سنگين و دلم غمگين است ..*.. اما تو دلواپس نباش ..*.. نيامدم كه بمانم ..*.. تنها به اندازه ي نمباره يي كنارم باش ..*.. تمام جاده هاي جهان را به جستجوي نگاه تو آمده ام ..*.. پياده ..*.. باور نمي كني ؟ پس اين تو و اين پينه هاي پاي پياده ي من ..*.. حالا بگو ..*.. در اين تراكم تنهايي مهمان بي چراغ نمي خواهي ؟

mithra.blogfa.com

 


باز هم بهانه اي براي نوشتن
چه بگويم؟
از کجا بنويسم؟
تو ، اي بهانه ي زندگي کردنم
بگو
دستم را بگير و تا انتهاي واژه همراهيم کن
نگارم 
بهانه ي عزيزم
وقتي کنار مني تمام دنيا مال من است
بيا و مرا سلطان دنيا کن
بيا و کوله بار تنهايي و غمم را جمع کن  و به اولين کولي بده
بيا و وسعت قلبم را به وسعت التهاب کوير لبهايم برسان 

پدر آسماني

هر چقدر که بسويت ميدوم تو را دورتر مي يابم
باز هم تو در بينهايت به نظاره نشسته اي
و
 من مثل هميشه دنبال دستهاي پر مهرت ميگردم
دستانت را از من دريغ نکن
 
«آمين»

+ نوشته شده در  دوشنبه 29 خرداد1385ساعت 10:54 AM  توسط میترا  | 

 

اینم یه کاریکاتور از آقای گل ایران


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 خرداد1385ساعت 5:13 PM  توسط میترا  | 

mithra.blogfa.com

 

 

معبودا

 

 

دیگر از زمین گردونت بیزارم

 

ماهت را می خواهم

 

فاصله مان را کم کن

 

 

بار خدایا

 

 

امشب ماهت را گواه می گیرم ، تنها شاهد آسمانیت را

 

دیگر توان ماندن ، نمانده است

 

دیگر تحمل متشابهات متفاوت را ندارم

 

مرا به نقطه ای دور ببر که جز من و تو کسی نباشد

 

نمی خواهم مردم مارا با هم ببینند

 

بیا جایی برویم که هیچ صلیبی نباشد که مسیحم را بر آن کشند...

 

جایی که یزیدی نباشد برای حرمت شکنی

 

جایی که فقر نباشد تا فساد زاده نشود

 

جایی که گلهایش یک رنگ باشند

 

جایی که کار همه ی کودکانش بازی باشد نه رنج و سختی

 

و در آنجا .....

 

      باز هم ....... .

 

خالق یکتایم

 

 

دوستت خواهم داشت از ازل تا به ابد

 

 

ای همه زیبایی

 

 

من همه چیز دارم چون تو را دارم

 

 وای بر آنکس که هیچ ندارد

 

کمک کن راه را گم نکنیم ... .

 

 

«آمین»

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 23 خرداد1385ساعت 3:50 PM  توسط میترا  | 

 


خيال خوابيدن در آغوشت
يا حتا صدات
آقای من!
در آغوش صدات هم
می‌توانم بخوابم
و همه‌ی دنيا را
مال خودم بدانم.

حالا پرواز کرده‌ای
بر بال فرشتگان نشسته‌

پيله‌بسته
پروانه‌ای؟
نه
عقاب من!
آره
تک‌سوار بی نقاب من!

اين منم
که گمشده‌ام
يا تويی
که پيدا نمی‌شوی؟

بدون رنگ
با نوک انگشت‌هات
مرا بر تنم نقاشی کن
فقط
چشم‌هام را باز بکش.

 

 

 

این شعر از آقای عباس معروفی بود که تو قسمت پیوندها 

(حضور خلوت انس ) می تونید بقیه ی آثارشونو هم بخونید

 

mithra.blogfa.com 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 خرداد1385ساعت 8:51 AM  توسط میترا  | 

نه نه نه
 اين هزار مرتبه گفتم نه
 ديگر توان نمانده توانايي
در بند بند من
 از تاب رفته است
 شب با تمام وحشت خود خواب رفته است
و در تمام اين شب تاريك
تاريك چون تفاهم من با تو
انسان افسانه مكرر اندوه و رنج را
 تكرار مي كند
 گفتي
 اميدهاست
 در نا اميد بودن من
 اما
 اين ابر تيره را نم باران نبود و نيست
 اين ابر تيره را سر باريدن
انسان به جاي آب
 هرم سراب سوخته مي نوشد
گلهاي نو شكفته
 اين لاله هاي سرخ
گل نيست
 خون رسته ز خاك است
 باور كن اعتماد
 از قلبهاي كال
 بار رحيل بسته
 و مهرباني ما را
 خشم و تنفر افزون
 از ياد برده است
 باورنمي كني ؟
كه حس پاك عاطفه در سينه مرده است


 

حميد مصدق

 

mithra.blogfa.com

+ نوشته شده در  دوشنبه 15 خرداد1385ساعت 12:13 PM  توسط میترا  | 

 

 

mithra.blogfa.com


گر بدينسان زيست بايد پست
من چه بي شرمم اگر فانوس عمرم را به رسوايي نياويزم
بر بلند كاج خشك كوچه ي بن بست

گر بدينسان زيست بايد پاك
من چه ناپاكم اگر ننشانم از ايمان خود چون كوه
يادگاري جاودانه ، برتراز بي بقاي خاك


+ نوشته شده در  سه شنبه 9 خرداد1385ساعت 6:10 PM  توسط میترا  | 

 

مواد لازم  : شـــــافی کاپ ، پيپ ، موسيقی کلاسيک ، قهوه فرانسه ،

 

کتاب شعر( حتما به زبان فرانسوی ) كلاه هم باشه بد نيس

، محاسن ( به مقدار کافی )

 

روش کار : اين روش ، خيلی روش خوبيه به اين دليل که تقريباً همه

 

دخــــترا خيلی

از پسرای تيريپ روشنفکر خوششون مياد و به قول پسرا زود مخ زده

 

ميشه ! روشنفکر شدنم خيلی کارسخــــــــتی

نيست

 

 کافــــــــــــــيه چند تا اسم نويســـــنده و کـــــــارگردانی رو که تا حالا

 

کسی

اسمشونو نشنيده حفظ کنين و تو هر جمله ای که ميگين يه دو سه تاشو

 

بندازين !

در ضمن لازمه بزارين يه کم محاسنتون بلند شه‌‌ ! هم نشونه

 

روشـــــــــــنفکريه هم

ميتونين دستاتونو باهاش خشک کنين !

 

مثه بعضيا.........

 

در ضمن موهاتون هم شونه نكنين هر چـــی در هم تر بهتر

سعی کنين کارايی و بکنين که بقيه نميکنن ! مثلا بد نيست حـــــــداقل

 

روزی ۲ بار

بيفتين تو جوب ! يا تو در و ديوار بخورين ! در هنگام راه رفتن شيلنگ

 

تـــخته بندازين !

 

نكته:اين كارارو جاي بكنين كه خودتون 2 تا هستين

اينا خيلی جواب ميده و نشون ميده شما خيلی کارتون درسته !

لباس پوشيدنم خيلی مهمه ! سعی کنين يه جور لباس بپوشين که هـــــمه

 

بگيرن

اين قضيه رو که شما روشنفکرين ! لباسای گشاد ، گيوه و کش موی

 

بنفـــــــــش !و شال ‌‌گردن

 

خيلی به کارتون مياد .

امآ روش صحبت کردن ! بايد خيلی آروم و نامفهوم صحبت کنين جوری

 

که طـــــــرف

هيچی از حرفای شما نفهمه و فکر کنه شما خيلی اين کاره ايد‌ ! هر

 

چـــی بتونين

بيشتر شعرور سر هم کنين راحت تر کارتون انجام ميشه !

  به هر گدايی که سر راهتون ميبينين حداقل ۵۰۰ تومن کمک کنيد! 

 

سعی کنين حموم نريد ! خيلی مــــــهمه اين قضيه ! هر چـــــی شيپيش

 

تر باشيد

روشنفکر تر به نظر ميرسيد ! 

بايد حتما موسيقی کلاسيک گـوش بدين ! ‌البتـــــــــه وقتی تو يه جمع

 

روشنفکری هستين !
 

 بعد که رفتين خونه مـيتونين با همــــــــــــــون داوود بهبودی حال

 

کنين ! 

هر رشــــــــته ای که تو دانشگـاء ! خونديـن رو بايد بيخيال شين و به

 

همه بگين که فلسفه خوندين !

 

 البته واسه اينکه گــــــندش در نياد بگين تو يکی از دانشـگاء های

 

خارجی ! 

مثله گاو غذا بخورين اينم يکی ديگه از کارايی که روشنفکرا ميکنن !

به خواهرتون تو خونه گير الكي بدين ولـــی

 

وقـــتی تيريپ روشنفکريه کاری به کارش نداشته باشـــين‌‌ ! اين روشا

 

خيلی جواب ميده !

 

 

mithra.blogfa.com

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 7 خرداد1385ساعت 4:33 PM  توسط میترا  | 

                          

            

mithra.blogfa.com

                                                                        

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

«پاسخ»

بر روی ما نگاه خدا خنده میزند

هر چند ره به ساحل لطفش نبرده ایم

زیرا چو زاهدان سیه کار خرقه پوش

پنهان زدیدگان خدا می نخورده ایم

پیشانی ار زداغ گناهی سیه شود

بهتر زداغ مهر نماز از سر ریا

نام خدا نبردن از آن به که زیر لب

بهر فریب خلق بگوئی خدا خدا

ما را چه غم که شبی شیخ در میان جمع

بر رویمان ببست به شادی در بهشت

او میگشاید ، او که به لطف و صفای خویش

گوئی که خاک طینت ما را زغم سرشت

طوفان طعنه خندهء ما را زلب نشست

کوهیم و در میانهء دریا نشسته ایم

چون سینه جای گوهر یکتای راستیست

زین رو به موج حادثه تنها نشسته ایم

مائیم ، ما که طعنه زاهد شنیده ایم

مائیم، ماکه جامهء تقوا دریده ایم

زیرا درون جامه بجز پیکر فریب

زین هادیان راه حقیقت ندیده ایم

آن آتشی که در دل ما شعله میکشید

گر در میان دامن شیخ اوفتاده بود

دیگر بما که سوخته ایم از شرار عشق

نام گناهکارهء رسوا نداده بود

بگذار تا بطعنه بگویند مردمان

در گوش هم حکایت عشق مدام ما 

<< هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق>>

<< ثبت است در جریدهء عالم دوام ما >>

فروغ فرخزاد

 

 

mithra.blogfa.com

+ نوشته شده در  شنبه 6 خرداد1385ساعت 7:34 PM  توسط میترا  | 

سلام

آنیتا و فرزانه ی عزیزم تولدتون مبارک امیدوارم همیشه سالم و شاد باشید

 و وبال گردن من               

 

mithra.blogfa.com

+ نوشته شده در  شنبه 6 خرداد1385ساعت 7:20 PM  توسط میترا  | 

mithra.blogfa.com

 

 

 

mithra.blogfa.com

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 خرداد1385ساعت 4:39 PM  توسط میترا  | 

mithra.blogfa.com

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 2 خرداد1385ساعت 6:46 PM  توسط میترا  | 

سلام

چند روز پیش داشتم واسه یه تحقیق دنبال مطلب می گشتم

که اینو پیدا کردم  .  

 

mithra.blogfa.com

 

این یادداشت از دست نوشته های مرحوم سهراب سپهری یه ..

 

mithra.blogfa.com 

  و اینم عکس سهراب در مهر ماه سال ۱۳۲۷

 

mithra.blogfa.com  

سال ۱۳۵۱

 

mithra.blogfa.com

 

                                           و............

 

                  mithra.blogfa.com

 

             خدایش بیامرزد....       

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1 خرداد1385ساعت 6:46 PM  توسط میترا  | 

 
دلم گرفته است به ایوان میروم و انگشتانم را بر پوست کشیده ی شب می کشم چراغ های رابطه تاریکند کسی مرا به آفتاب معرفی نخواهد کرد کسی مرا به میهمانی گنجشک ها نخواهد برد پرواز را بخاطر بسپار پرنده مردنی ست